تبليغاتX
روزشمار لحظه های من

روزشمار لحظه های من

• سر جنون سلامت که بهترین علاجه


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 22:52  توسط بهاره  | 

• داری زندگیت رو می کنی. بعد یهو شوخی شوخی، یه اتفاقی میفته که خودت از بس شوخیه خنده ت می گیره، خودت خودت و اون اتفاق رو دست میندازی. اما همین جوری می گذره و می بینی یهو همه چی تو بستر همون شوخی بودن رنگ می گیره. یه رنگ خیلی جدی!
هیچی نمی دونم جز این که وقتی می شینم با خودم فکر می کنم می بینم وقتی این همه آب از سرم گذشته، خوب اینم روش. دیگه مهم نیست! تازه این که آبش خیلی هم تازه و سرحال کننده ست. عمیقن دارم تو حال زندگی می کنم. بی خیال! بی دغدغه روزهای پیش رو! بی فکر!

• بالاخره دیشب نشستم پای این تلویزیون فارسی وان و برای اولین بار این سریال " ویکتوریا " رو دیدم. الان کمی تا قسمتی آپ تو دیت گردوندم خودم رو! حالم بد شده بود از بس هی ویکتوریا ویکتوریا شنیدم و شبیه علامت سوال بودم!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 19:31  توسط بهاره  | 

چرا هیچی ندارم این جا بنویسم؟


+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 22:26  توسط بهاره  | 

• بعله! 10 شهریور را به خاطر بدترین تصادف زندگیم تا به این جا، به خاطر می سپارم و امیدوارم که دیگه تکرار نشه و فرداش رو هم به خاطر می سپارم به خاطر... . همین!

• بهاره! بهاره! بهاره! اینا داد و فریادهایی بود که سر خودم کشیدم بابت جریانی که نمی تونم بنویسم چیه! همین!


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 23:28  توسط بهاره  | 

• شرط بندی رو باختم و وجهی معادل 50 هزار تومان وجه رایج مملکت رو باید پیاده شم و بسی ناراحتم! همین!


+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:36  توسط بهاره  | 

• هیچ چیز راضی کننده نیست.


+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 13:2  توسط بهاره