تبليغاتX
روزشمار لحظه های من

روزشمار لحظه های من

•  خرداد 1388؛ ایران؛ وطن من؛ جایی که مردمش رو آشوبگر می دونند...


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:55  توسط بهاره  | 

این حسی که الان دارم اسمش رو حتی سرخوردگی هم نمیشه گذاشت؛ خیلی فراتره. اما من پشیمون نیستم. رفتم و رای دادم و حس می کنم این درست ترین کاری بود که میشه کرد. ما خواستیم حرکت مدنی انجام بدیم، خواستیم از همین روزنه های کوچیک برای تغییر استفاده کنیم. همین عینیت بخشیدن به خواستمون بود که امروز باعث بر حق بودنمون و گواه بر حق بودنمونه. اعتراض خاموش و رای خاموش، به این جا نمی رسید. ما رفتیم و رای دادیم و صدای رای خونده نشده ما شنیده میشه؛ دیر یا زود شنیده میشه. مطمئنم. این اطمینان در کمال ناخوشی روحی و جسمیه. همراه بهت و بغض و گریه ست، اما هست...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:25  توسط بهاره  | 

• مشارکت ۸۵ درصدی!
این یه دهن کجی بزرگ به رای من بود، به رای ما بود؛ دروغ و حاکمیت دروغ، ما رو له کرد.
امروز فقط و فقط بغض بودم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 21:3  توسط بهاره  | 

• تقریبن نیم ساعت پیش گفت و گوی میرحسین با شبکه خبر تموم شد. هر چی بیش تر می گذره و هر چی بیش تر پای صحبت های این مرد می شینم بیش تر ازش خوشم میاد. خوشم میاد و ذوق می کنم؛ ذوق می کنم که طرفدار رئیس جمهور شدن کسی هستم که سرد و گرم چشیده ست، شعار نمیده، عوام فریبی نمی کنه و مودبانه و متین صحبت می کنه.
خوشحالم که پی موج سبز رفتنم، فقط یه جوگیری نیست.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 20:32  توسط بهاره  | 

• احمدی نژاد تو مناظره دیشب، مثل کسی شده بود که داره سقوط می کنه و برای نگه داشتن خودش به هر چیزی چنگ می زنه؛ با وقاحت و بی شرمی تمام هم چنگ می زنه.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:5  توسط بهاره  | 

• این جا سه خط نوشته شده بود؛ از غم، از حال این روزهام و از چیزی که هستم.
اما پاک شد؛ پاکش کردم؛ علیرغم میل باطنی ام. 
اوکی! باز هم ادای خوب بودن؛ باشه! من خوبم! هر چند که به هیچ کجای دنیا هم نیست. چه اون و چه این.


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 19:20  توسط بهاره 

• دلم می خواست خاتمی می موند و با رای بالا میشد رئیس جمهور. اما نشد؛ اما نموند. مسبب این نموندن و این نشدن هم موسوی بود.
میشه شاکی شد که این آقایی که بیست سال بود از صحنه سیاست به دور بوده چرا حالا یادش افتاده که دوباره وارد این گود شه، میشه هم این جوری نگاه کرد که حتمن دلیلی وجود داشته که ایشون بعد این همه سال سکوت لازم دیده که وارد میدون شه.
بهرحال چیزی که الان جلوی رومونه اینه؛ وضعیت موجود کشور و چهار تا نامزد ریاست جمهوری که حتمن یکیشون رئیس جمهور میشه. پس بهتره که اون کس، اونی نباشه که وضعیتمون رو به این جا رسونده. بین مابقی گزینه ها کسی رو ترجیح میدم که خاتمی به " خاطر" ش کنار کشید. به احترام این به "خاطر" رای میدم. رای میدم تا اگه نشد، اگه بهترین گزینه موجود رئیس جمهور نشد، سهمی به اندازه همون یک رای خودم تو اوضاع بد و تثبیت کسی که بهش انتقاد شدید دارم، نداشته باشم.

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:25  توسط بهاره  |