این یه دهن کجی بزرگ به رای من بود، به رای ما بود؛ دروغ و حاکمیت دروغ، ما رو له کرد.
امروز فقط و فقط بغض بودم.
• تقریبن نیم ساعت پیش گفت و گوی میرحسین با شبکه خبر تموم شد. هر چی بیش تر می گذره و هر چی بیش تر پای صحبت های این مرد می شینم بیش تر ازش خوشم میاد. خوشم میاد و ذوق می کنم؛ ذوق می کنم که طرفدار رئیس جمهور شدن کسی هستم که سرد و گرم چشیده ست، شعار نمیده، عوام فریبی نمی کنه و مودبانه و متین صحبت می کنه.
خوشحالم که پی موج سبز رفتنم، فقط یه جوگیری نیست.
اما پاک شد؛ پاکش کردم؛ علیرغم میل باطنی ام.
اوکی! باز هم ادای خوب بودن؛ باشه! من خوبم! هر چند که به هیچ کجای دنیا هم نیست. چه اون و چه این.
• دلم می خواست خاتمی می موند و با رای بالا میشد رئیس جمهور. اما نشد؛ اما نموند. مسبب این نموندن و این نشدن هم موسوی بود.
میشه شاکی شد که این آقایی که بیست سال بود از صحنه سیاست به دور بوده چرا حالا یادش افتاده که دوباره وارد این گود شه، میشه هم این جوری نگاه کرد که حتمن دلیلی وجود داشته که ایشون بعد این همه سال سکوت لازم دیده که وارد میدون شه.
بهرحال چیزی که الان جلوی رومونه اینه؛ وضعیت موجود کشور و چهار تا نامزد ریاست جمهوری که حتمن یکیشون رئیس جمهور میشه. پس بهتره که اون کس، اونی نباشه که وضعیتمون رو به این جا رسونده. بین مابقی گزینه ها کسی رو ترجیح میدم که خاتمی به " خاطر" ش کنار کشید. به احترام این به "خاطر" رای میدم. رای میدم تا اگه نشد، اگه بهترین گزینه موجود رئیس جمهور نشد، سهمی به اندازه همون یک رای خودم تو اوضاع بد و تثبیت کسی که بهش انتقاد شدید دارم، نداشته باشم.
