• تنها جنس مونث بخش فنی دفتر بودن، تجربه خوبیه. رابطه خوب، دوستانه و البته منطقی ای با اکثر همکارهای مرد دوروبرم دارم، رابطه ای فارغ از جنسیت.
آقای الف دو تا بچه داره. هشت و سه ساله. رابطه گرم و صمیمی ای با همسرش نداره. خودش میگه از اولش هم نداشت. شرح شیطونی هاش (خرده جنایت های زناشویی) رو برام تعریف می کنه. تو آخرین مورد، خودش رو ده سال کوچیک تر جا زده بود و مدتی با دختری خیلی جوون تر از خودش بوده. میگه الان خیلی شیطونی هاش کمتر شده و اوایل ازدواج واقعن بیرون از خونه دنبال یه گمشده می گشته. کسی که حاضر باشه بشینه باهاش غذا بخوره، به حرف هاش گوش بده و الکی بهش گیر نده و دعوا راه نندازه. میگه الان واقعن خنده ام می گیره به دیوونه بازی های اون موقع هام، به اینکه واقعن مثل تشنه ها بودم، تشنه جنس مخالف. آقای الف هیچ محدودیتی برای همسرش قائل نیست. همسرش روابط کاملن گرمی با همکارهای مرد محل کار خودش داره. در حد اس ام اس بازی، کادوی تولد، مهمونی های خانوادگی و ... اما آقای الف همه شوخی ها و روابط گرم و صمیمی با خانم های محل کارش رو برای جلوگیری از جروبحث و شکل گیری دعوا، از خانمش مخفی می کنه. آقای الف کار خودش رو اون جایی که باید بکنه و دوست داره بکنه می کنه و البته که به موازاتش پدر خیلی خوب و مهربون و بامزه ای برای بچه هاش و شوهر نسبتن قابل قبولی برای زنش هم هست. زنی که آقای الف خیلی وقت ها که می خواد ازش تعریف کنه از این میگه که دست پختش خیلی خوبه و درآمدش رو که کم هم نیست توی خونه خرج می کنه! زنی که آقای الف میگه اگه یه روزی بیاد بهم بگه عاشق کسی شده و می خواد بره، در کمال صلح و صفا میذاره بره.
آقای ح مردیه با تفکری کاملن سنتی. از نظر من همه آزادی های مدنی خانمش رو زیرپاش له کرده. از نظر خودش البته خیلی مرد فداکار و زحمتکش و در خدمت خانواده ایه که همه وقتش رو با کار کردن می گذرونه تا خانمش راحت زندگی کنه. خانمش برای رفتن تا سر کوچه هم باید با ایشون هماهنگ باشه و حق نداره بیرون از خونه کار کنه. البته خانم آقای ح و آقای ح همدیگه رو خیلی دوست دارند و 10 سال رابطه عاشقانه غیررسمی و رسمی پشت این ظلم تاریخی! نهفته است. البته این قدر که من با نظم فکری آقای ح مشکل دارم، خانمش مشکلی نداره ولی اگه روزی خانم آقای ح کمی طعم آزادی و قدرت انتخاب و تصمیم گیری رو چشید باید بیاد از من تشکر کنه که این همه با شوهرش بحث می کنم که آخه یعنی چی! به چه حقی این همه خانمتون رو محدود می کنین؟! البته فعلن که بحث های من و ایشون به این جای خیلی منطقی(!) ختم میشه که آقاجان! مرد تشریف دارم، زورم زیاده، می تونم! حرفیه؟!
آقای م تو بیست سالگی ازدواج کرده. یه پسر نه ساله داره و البته که تجربیاتی در زمینه خرده جنایت های زناشویی. الان هم گویا خانمشون سر ناسازگاری شدید گذاشتند و در بن بستی به سر می برند که باعث میشه بگن از عملی که در بیست سالگی انجام دادند پشیمون هستند مثل همون!
البته که از مردهای سرزمینم، نه! محل کارم، باز هم خواهم نوشت.
• چند روز پیش بی بی سی فارسی داشت یه مستند نشون می داد راجع به روابط دختر و پسر و مسایل جنسی. اینکه هند بود یا پاکستان رو دقیقن یادم نمیاد اما به هر حال چند تا کلاس راجع به همین موضوع توی چند تا از مدارسشون گذاشته بودند. با یه پسر حدودن دوازده ساله که توی اون کلاس ها بود داشتند مصاحبه می کردند و اون پسربچه هم خیلی راحت داشت جلوی دوربین راجع به این موضوع صحبت می کرد. صحبت هاش به شفافیت زیادی رسیده بود(!) که من به عنوان یه دختر با بیست و شش سال و بیست روز سن از محضر مامان و بابا خجالت کشیدم و کانال رو عوض کردم. نمی فهمم چرا من به عنوان یه دختر با بیست و شش سال و بیست روز سن باید از شنیدن همچین موضوعی در محضر والدین خجالت بکشم اما یه پسربچه با سنی کمتر از نصف سن من، بیاد این قدر راحت راجع به این موضوع صحبت کنه!
• قطار که به ایستگاه آخر میرسه با سیل آدم ها خودت رو به پله های طولانی مترو می رسونی و تو سیل آدم ها خودت رو می بینی که پله ها رو دو تا یکی رد می کنی تا از زیر زمین خودت رو به روی زمین برسونی. تو اون اختلاف ارتفاع و اون پله های طولانی سرت که یکم بالا باشه، حس تنهاییت عمیق تر میشه.
من دیگه منتظر هیچ کسی نیستم که بیاد
دل من از آسمون معجزه اصلن نمی خواد