• بابا اگه خونه باشه و پای تلویزیون، تلویزیون روی VOA گیر می کنه و دیگه تکون نمی خوره! حالا با راه اندازی بی بی سی فارسی این تک صدایی، تبدیل به دو صدایی شد و این خودش تنوع خیلی بزرگیه!
• یکی از همکارهام، حدودن سه سال از من بزرگ تره. اون روز روی کاغذی که داشتیم با هم روش یه سری محاسبات انجام می دادیم روز و ماه و سال دوستی، نامزدی، عقد و ازدواجشون رو نوشت. بسی خوشم اومد از این عشق ده ساله که بعد از ده سال، حتی روز دوستیشون رو هم یادش نرفته. کاغذ رو برداشتم و بردم به بقیه نشون دادم و گفتم ببینین آقای مهندس چه عشقولانه ست!
• همه چیز خیلی معمولیه. این همه یکنواختی می ترسونتم.
• هوا سرده، من هم.
شب که از دفتر میام بیرون معمولن یه مسیری رو پیاده میرم. دستام توی پالتومه، MP3 Player هم تو گوشم. باد شال گردن بلندم رو این ور و اون ور می بره و مقداری از موهام رو هم پخش می کنه روی صورتم. سرما باعث میشه خودم رو جمع کنم. باد به صورتم سیلی می زنه و MP3 Player هم به گوشم وقتی که توش می خونه:
من و یه قلب داغون، من و چشمای گریون
• یکی از همکارهام، حدودن سه سال از من بزرگ تره. اون روز روی کاغذی که داشتیم با هم روش یه سری محاسبات انجام می دادیم روز و ماه و سال دوستی، نامزدی، عقد و ازدواجشون رو نوشت. بسی خوشم اومد از این عشق ده ساله که بعد از ده سال، حتی روز دوستیشون رو هم یادش نرفته. کاغذ رو برداشتم و بردم به بقیه نشون دادم و گفتم ببینین آقای مهندس چه عشقولانه ست!
• همه چیز خیلی معمولیه. این همه یکنواختی می ترسونتم.
• هوا سرده، من هم.
شب که از دفتر میام بیرون معمولن یه مسیری رو پیاده میرم. دستام توی پالتومه، MP3 Player هم تو گوشم. باد شال گردن بلندم رو این ور و اون ور می بره و مقداری از موهام رو هم پخش می کنه روی صورتم. سرما باعث میشه خودم رو جمع کنم. باد به صورتم سیلی می زنه و MP3 Player هم به گوشم وقتی که توش می خونه:
من و یه قلب داغون، من و چشمای گریون
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 20:55  توسط بهاره
|
