•
ایشون برداشتند 100 قلم از دلشون می خواهد/ می خواست هاشون رو بی هیچ آداب و ترتیبی و با حذف پزهای روشنفکرمابانه و تخیلات شهوانی قلمی کردن و گفتن که ما هم اگه دلمون خواست از این می خواهم/ می خواستم هامون بنویسیم.
اولش به مقدار بسیار زیادی بعد از خوندن اون پست دچار افسردگی شدم! نه چون دلم می خواهد/ می خواست نداشته باشم، که چون خیلی وقته دلم می خواهد/ می خواست هام خیلی خیلی خیلی محدود و خلاصه تو چند تا دونه دلم می خواهد/ می خواست شده و یادم رفته روی بقیه دلم می خواهد/ می خواست هام چراغ قوه بندازم و گهگاهی بهشون فکر کنم و برای حداقل کسری از ثانیه ازشون لذت ببرم. برای فرار از این همه یه بُعدی بودن این روزهای لعنتیم، رفتم و خودم رو از اعماق دلم پیدا کردم و کمی تا قسمتی نازش کردم و گفتم بیا عزیزم! می خوام برات کمی دلم می خواهد/ می خواست بنویسم. البته با حذف چیزهایی که تا شروع نکردم به نوشتن نمی دونم دقیقن چیه ولی یقینن وجود داره؛ اعم از پز روشنفکرانه، تخیلات شهوانی، حرف هایی برای نگفتن، حرف های ممنوعه، حرف های زیادی جسور، حرف های نامطمئن، حرف هایی نیازمند شجاعتی بیش تر و...
به هرحال با علم به این سانسور و علم به اینکه وبلاگ خودمه و می خوام فقط سی و شش تا (بی هیچ دلیلی) دلم می خواهد/ می خواست بنویسم، میریم که داشته باشیم؛
دلم می خواهد/ می خواست:
1. در طبقه پنجاه و شش و در ضلع A برج تهران تنها زندگی می کردم.
2. خونه بابام یه خونه ویلایی خیلی بزرگ با یه عالمه درخت و یه استخر گنده بود و آخر هفته ها که میومدم بهشون سر بزنم View ام از طبقه پنجاه و شش برج تهران به همچین چیزی تغییر پیدا می کرد.
3. بتونم این حرکت تنهایی رفتن یه دختر به سینما رو هضم کنم و انجام بدم و ایضن تنهایی تو یه پارک نشستن.
4. کمتر مجبور باشم به چیزی به اسم رفت و آمد با فامیل جامه عمل بپوشونم.
5. بیش تر حوصله آدمیزاد داشته باشم.
6. بیش تر کتاب بخونم و اون لیست طولانی کتاب های در صف انتطار روز به روز کوتاه تر شه.
7. بیش تر فیلم ببینم و اون لیست طولانی فیلم های در صف انتظار روز به روز کوتاه تر شه.
8. این قدر موقع از خواب بیدار شدن حسم شبیه جون دادن نباشه و این قدر بعد از بیدار شدن از خواب بداخلاق نباشم.
9. موهام این قدر لخت نبود.
10. قدم به جای 160 سانتی متر 165 سانتی متر بود.
11. پوست صورتم این همه سفید نبود.
12. دوباره به این نتیجه برسم که با آرایش خوشگل تر میشم و دوباره حسش بهم برگرده که برای آرایش کردن هم کمی وقت بذارم.
13. زود و سریع و راحت ببخشم.
14. اشتهام خیلی بهتر از این بود.
15. این اجازه رو داشتم که روزی یه عالمه لواشک، آلبالو خشک و مشتقات این دو تا رو بخورم.
16. یه پرادو مشکی دو در داشتم.
17. مقدار بسیار زیادی پول در بانکی که بیش ترین سود رو به حساب سپرده میده داشته باشم و هر ماه سودش رو بگیرم و همین جوری چپ و راست و بی دغدغه و بدون نیاز به توضیح، اون سود ماهیانه رو تا تومن آخرش خرج کنم.
18. این قدر جسارت داشتم که اگه کسی ازم می پرسید چرا ازدواج نمی کنی به جای خنده احمقانه و تحویل یه سری چرت و پرت، تو صورتش زل می زدم و می گفتم به تو چه؟
19. بابا اخلاقش به سمنت Positive تغییر قابل ملاحظه ای می کرد و همچنین این قدر سریع عصبانی نمی شد.
20. مامان این قدر در مورد بچه هاش نگرانی نشون نمی داد و این قدر از خودگذشتگی نمی کرد.
21. روزی بتونم قسمت کوچیکی از زحمت ها و فداکاری های مامان رو جبران کنم.
22. برادرم دست به هر چی میزنه واسش طلا شه.
23. خواهرم کمی جور دیگه ای هم و به چیزهای دیگه ای هم فکر کنه.
24. کمتر مغرور به نظر بیام.
25. از سوسک نمی ترسیدم.
26. به همون نسبتی که با هر کی
اینجوری بودم، اون هم خودش رو موظف میدید که باهام
اینجوری باشه.
27. به جای عمران، یا ادبیات (انگلیسی یا فارسی) و یا حقوق می خوندم و به طبعش به جای مجبور به ادامه دادن عمران، اون ها رو ادامه می دادم.
28. برای نقاشی وقت میذاشتم و ایضن نوشتن و ایضن یاد گرفتن یه ساز.
29. وقتی اشتباه می کنم (فکر یا عمل) یکی پیدا شه و چنان سیلی بهم بزنه که از لبم خون بیاد و سرخی صورتم تا چند روز باقی بمونه.
30. بیش تر سال هایِ بعد از اینِ زندگیم تو فرانسه و امریکا سپری شه.
31. تو زندگی با انسان های بی شعور برخورد نکنم.
32. تو عالم سیاست اجازه داشتم یه سیلی به صورت... و... و... بزنم و یه روبوسی با... انجام بدم.
33. کارِ خوب رو به خاطرِ خوب جلوه کردنِ خودم انجام ندم.
34. شب ها تا سرم رو میذارم روی بالش خوابم ببره.
و
35. باورت میشد که حاضر بودم و هستم break all the rules for you رو انجام بدم و خودت هم همین شهامت و جسارت رو داشتی.
36. این قدر راحت و ساده ازم نمی گذشتی.