• این روزها باز کردن Google و Search کردن " دانشگاه زنجان " ما رو به یه فیلم می رسونه و کلی عکس از تجمعات اعتراض آمیز بچه های دانشگاه و یه عالمه مقاله و تفسیر و تحلیل.
فاجعه دانشگاه زنجان یا واقعه دانشگاه زنجان یا فساد اخلاقی معاون دانشجویی دانشگاه زنجان یا تیزبازی بچه های انجمن اسلامی دانشگاه زنجان که مجوزشون توسط همین معاونت لغو شده بود یا شجاعت اون دختر دانشجو یا هر اسم دیگه ای رو میشه تیتر این اتفاق کرد. اما تیتر مهم نیست! حتی اینجا متن هم مهم نیست. مهم، حاشیه ست!
دکتر مددی معاونت دانشجویی دانشگاه زنجان و استاد گروه زبان و ادبیات که اتفاقا قرآن و حدیت هم درس میداده به شدت دنبال رابطه جنسی با یه دختر دانشجو بوده و با تهدید و ارعاب و صد البته قدرتی که داشته به خیال خودش همه چیز رو مهیای تحقق خواستش می بینه که یهو درهای قفل شده اتاق معاونتش شکسته میشه و همکلاسی های اون دختر، دوربین به دست وارد میشن!
اگه بخوایم با خودمون رو راست باشیم می بینیم که خیلی از ما با دیدین فیلم و قیافه رنگ باخته استاد و برملا شدن تشت رسوایش حال کردیم! حال کردیم یعنی کیف کردیم، یعنی ذوق زده شدیم، یعنی دلمون خنک شد!
نه به این خاطر که مددی رو می شناختیم یا اون دختر رو. مددی می تونست هر اسمی باشه، اون دختر هم می تونست هر کسی.
مددی برای ما شد سمبل همه کسانی که می دونیم عالم بی عملن، می دونیم سرشار از ریا و دورویی هستند، می دونیم غلطن ولی چون زور دارن خودشون رو جای درست نشوندن. خون، خونمون رو می خوره و مجبوریم تحمل کنیم چون نمی تونیم چیزی رو اثبات کنیم یا زورش رو نداریم یا شجاعتش رو یا صدامون به جایی نمی رسه یا هر چیز دیگه.
اون دختر هم برای ما شد سمبل خودمون تو موقعیت های مختلف که مجبوریم و مجبورمون می کنند کاری رو انجام بدیم که نمی خوایم، که بهش نقد داریم، که با امرکنندش مشکلات فکری عمیق داریم. اما باید انجام بدیم چون زورمون نمی رسه، چون مجبور به بقا هستیم یا چون هر چیز دیگه.
ما بدون ثابت شدن جرم و دونستن همه ابعاد ماجرا، هتک حرمت کردیم ( حتی از یه متهم ) و چپ و راست هم داریم می کوبیمش. تو یه جامعه اصولی و قانونمند اینا خیلی غیراصولیه اما تو جامعه ما که هیچ چیزش رو اصول نیست این عین اصوله! این قدر رفتار غیراصولی دیدیم که یه چیزی تو گلومون قلنبه شده.
اصلا شاید بشه بهش " کینه " گفت. باشه! مهم نیست! " کینه " صداش می کنیم. حتی بایت اینکه داریمش متاسف هم می شیم، اما انکارش نمی کنیم. سینه رو صاف می کنیم و به رساترین صدای ممکن می گیم از اون چه به ما گذشته " کینه " عمیقی درمون بوجود اومده. " کینه " ای که مددی بهانه ای شد که ازش صحبت کنیم، که مستقیم و غیر مستقیم تو حرف ها و نوشته هامون ردپاش محسوس باشه.
کسانی یا جریاناتی سال ها رفته بودن و میرن روی منبر و از آتیش جهنم و فلان و بهمانی صحبت می کنند که انتظار مایی رو می کشه که به اعتقادشون مسلمون نیستیم چون روسری هامون عقبه، چون لباس تنگ می پوشیم، چون نمازخوندن یا نخوندنمون رو تو بوق و کرنا نمی کنیم، چون روزه گرفتن یا نگرفتمون معلوم نیست، چون با نامحرم دست میدیم و می گیم و می خندیم و چون خیلی چیزهای دیگه...
ما و ماها سال ها خفه خون گرفتیم و داریم می گیریم و رفتیم کمیته انضباطی دانشگاه. یه بار به خاطر زیادی بیرون بودن مو، یه بار به خاطر آرایش، یه بار به خاطر کوتاهی مانتو. اون جا تعهد دادیم که از این به بعد متین تر بگردیم و مثل آدم! بیایم دانشگاه. وقتی می خواستیم با همکلاسیمون که هم جنسمون نبود از جلوی در ورودی دانشگاه بگذریم عین آدم های خلاف کار قرار می ذاشتیم که اول اون بره و بعد از پنج دقیقه ما بریم که فردا روزی این بار به جرم روابط غیراخلاقی با پسرها نبرنمون کمیته انضباطی. مسئول حراست رو که تو سالن میدیدم انگار که یه قاتل جانی چشمش به پلیس افتاده راهمون رو کج می کردیم تا نکشونتمون جلو و باز به بهانه ای روانه اون کمیته انضباطی لعنتی نشیم!
" کینه " ما به خاطر این چیزها و چیزهای مشابه دیگه ست که رو اومده.
" کینه " ما رو اومده چون این اتفاق تو جایی رخ داده که اون جا و جاهای هم سو با اون، اتاق فکر جریانی بوده که مدام از آدم بودن و خطا و ثواب و درست و نادرست و هزار تا واژه دستمالی شده دیگه دم زده.
" کینه " ما رو اومده چون بابت کارهای به ظاهر غیر شرعی و به مراتب کوچیک تر از این اتفاق تحقیر و توبیخ و تنبیه شدیم و مددی و امثال مددی که باعث تحقیر و توبیخ و تنبیه ما بودند حالا با متر و معیار خودشون کاری انجام دادند به مراتب غیرشرعی تر و غیراخلاقی تر.
روابط جنسی و اون چه هر کی در خفا می کنه به خودش ربط داره. اینکه جناب مددی به هر دلیلی لذت جنسی رو با شریک جنسیش ( احتمالا همسرش ولی نه یقینا! ) نتونسته تجربه کنه یا حتی تجربه کرده ولی خوب تو روابطش قائل به تنوع طلبی! هستش هیچ کدوم به من و ما ارتباطی نداره. مددی و هر آدمی می تونه هرجور که دلش می خواد راجع به لذت های طول عمرش و کیفیتش تصمیم بگیره و درست و غلط بودنش هم هیچ ربطی به ما نداره. اما اینکه این روابط تو اتاق معاونت دانشجویی و با تهدید به اخراج اون دختر در صورت برآورده نشدن خواستش و با سوء استفاده از موقعیت و مقام و از همه مهم تر توسط مددی ( مددی نه به عنوان یه شخص که به عنوان سمبل یه تفکر ) انجام شده " کینه " فرو خفته ما رو قلقلک میده که به هر چیز باربط و بی ربطی گریز بزنیم. حقیقتش اینه که ما دنبال بهانه بودیم! برای اینکه اون بهانه مقدمه ای بشه که حرف هامون رو بزنیم و چه بهانه ای تیزتر و برنده تر از ماجرای دانشگاه زنجان.
