• امروز، 24 اسفند، تموم شد.
من یه حق رای داشتم و دارم و خواهم داشت.
از این حق رای دو بار استفاده کردم. سال 80 به خاطر ابقای کسی و سال 84 به خاطر نیومدن کسی!
و امروز رای ندادم و همه فرداهایی که با صرف نظر از یه سری جزییات، شبیه امروزند رای نخواهم داد.
از یه هفته قبل از انتخابات، صدا و سیما برامون حجت و آیه و حدیث میاره که رای دادن یعنی تکلیف شرعی، یعنی ثواب، یعنی کمک به ائتلای دین و مذهب، پر واضحه که یه قسمتی از اونایی که رای میدند چرا رای میدند. یه عده هم به هرحال تفکر سیاسی خاص خودشون رو دارند و دلشون می خواد که اون تفکر سیاسی ( چه اهمیتی داره که حالا ایدئولوژی مذهبی هم قاطیشه! ) جریان حاکم بر کشور باشه.
قطعا دو دسته بالا درصد قابل توجهی از آراء رو به خودشون اختصاص میدند.
پس صورت قضیه ساده ست؛ انتخابات برگزار میشه، مردم پای صندوق های رای میرن، نماینده ای رو که می خوان انتخاب می کنند.
نتیجه هم به همون سادگیه؛ اینجا هم دموکراسی وجود داره، هم انتخابات آزاد برگزار میشه. هر کسی می تونه بره رای خودش رو توی صندوق بندازه و اگه نرفت این دیگه مشکل خودشه و البته به نفع عده ای!
بعله! انتخابات به خیر و خوشی برگزار شد و مردم سرنوشتشون رو خودشون رقم زدند و اوضاع گل و بلبل و حس وطن دوستی و عرق ملی هوار هوار و دیدن خانم هایی که دارن رای میدن و روسریشون خیلی رفته عقب تو تلویزیون به وفور و کلا گور بابای شئونات اخلاقی و فلان و بهمان که یقه مون رو بقیه سال واسش جر میدیم و هدف وسیله رو توجیه می کنه و ....
دیگه چه اهمیتی داره که منی که نرفتم رای بدم حتما یه مرگم بوده که نرفتم دیگه! منی که نرفتم و ماهایی که نرفتیم برای بار چندم این اشتباه تاریخی رو تکرار کردیم و احتمالا باز هم خواهیم کرد که شاید درصد ما که عدم مشارکت در انتخابات رو انتخاب می کنیم بالا بره و این بالا رفتن بتونه دیده و شنیده شه.
اما تحریم ما و سکوت ما یعنی همون چیزی که برای اون ها برگ برنده ست! اون ها به هرحال رای خودشون رو دارند. مشارکت حداکثری که نه، ولی به هرحال مشارکت قابل قبول سیاسی و بهره برداری تبلیغاتی از اون میزان رای همیشه درصحنه!، همیشه حاصل میشه .
من و امثال منی که رای نمیدیم هیچ وقت سکوتمون و دلیل سکوتمون به پشیزی هم گرفته نمیشه.
من به عنوان کسی که رای ندادم می دونم که اگه بدتری اتفاق افتاد من به اندازه یک رای درش مقصرم.
می دونم که تحریم من و امثال من حتی باعث هیچی هم نمیشه! به جون خودم می دونم. من با علم به همه این ها رای ندادم.
و چرا؛
من رای ندادم، چون به اندازه همه تصمیماتی که برای من گرفته شده و به شعور من توهین شده اعتراض دارم، چون به اندازه تک تک وقایعی که قلب شده و به من گفته شده و فکر شده که من نخواهم فهمید عصبیم، چون به اندازه بار سنگین همه چیزهایی که حقم بوده و ازم گرفته شده و حقم نبوده و بهم تحمیل شده خستم، چون دلم نمی خواد وارد بازی ای بشم که دو سرش باخته، چون برام شنیدن بی تفاوت بودن آسون تر از احمق قلمداد شدنه!
من رای ندادم، چون نمی تونستم! نمی دونم بابت اینکه این نتونستن این قدر شدید در من ریشه دوانده من باید از کسی یا کسانی عذرخواهی کنم یا کس یا کسانی از من!
من رای ندادم و این رای ندادن به اندازه همه حرمت انسانیم برام ارزشمنده و بهش افتخار می کنم!