روی میز اتاق من یه کامپیوتری هست که تقریبا 10 سال پیش خریداری شده. البته طی این 10 سال هر دفعه یه قطعه ای به فراخور نیاز تغییر کرده. یه بار مونیتور ، دو بار سی دی روم ، یه بار کیس ، سه چهار بار اسپیکر، یه بار کیبورد و دو بار هم ماوس.
و الان چیزی که روی میز خودنمایی می کنه شامل یه مونیتور کرم رنگ ، یه اسپیکر سورمه ای ، یه کیس مشکی با سی دی رایتر و فلاپی دیسک سفید ، یه کیبورد ، ماوس ، هندز فری و وب کم نقره ای_مشکی میشه!
یه ترکیب رنگ به شدت تو ذوق زن ، اما دوست داشتنی برای من!
توی دنیایی که ما داریم توش زندگی می کنیم جند تا فطعه فلز با علم انسان ترکیب میشه و نقش واسطه برای ارتباط با قسمتی از دنیا و آدم های دنیا رو برعهده می گیره . فکر می کنم تکنولوژی برای خیلی از کسایی که هم سن و سال من هستند حالا با شدت کم و زیاد بخشی از خاطرات روزهای رفتشون رو شامل شه. هر کس به نوعی!
این مقدمه رو گفتم تا برسم به این جا که بگم امشب می خوام با کامپیوتر به شدت دوست داشتنیم که باهاش به معنای واقعی کلمه زندگی کردم خداحافظی کنم، چون یه لپ تاپ جای اون رو گرفته.
کیبورد عزیزم!
ممنونم ازت که کلمه هایی که تو ذهنم بود و از شادی ، غم ، عصبانیت ، غرور ، مهر و باقی خصلت های انسانی نشات می گرفت رو با یه تق تق همیشگی و دوست داشتنی برام می نوشتی. تو با لمس انگشتای من روی تک تک دکمه هات احتمالا به اندازه خودم تونستی که حس پشت واژه هام رو درک کنی!
مونیتور نازنینم!
این تو بودی که حرف چشمای من رو که به تو دوخته میشد درک می کردی و با هم کلی لحظه به یاد موندنی رو به انتظار، به بیقراری و به امید گذروندیم. با خوندن اون چه در تو می دیدم لبخند و اشک به صورت من می نشوندی و تنها کسی هم بودی که این لبخندها و اشک ها رو می دیدی!
ممنونم ازت که یه آینه جلوم گذاشتی که توش نه خودم که یه دنیای دیگه رو ببینم.
کیس عزیزم!
قسمتی از بایگانی ذهنی من ، قسمتی از نوستالژی تزریق شده به خون من توسط تو بود . این تو بودی که همه چیز رو با جزئیات ذخیره می کردی و من با مراجعه مدام و مدام به تو ، اشک ها و لبخند هام رو دوباره و چند باره مرور میکردم. به آلبوم بودی که بازت می کردم و ورق می زدم و پر می شدم از خاطره!
اسپیکر نازنینم!
همه قشتگی شب بیداری های من ، تو بودی. توی آرامش دلنشین شب، تو برام و زیر گوشم زمزمه می کردی و باعث میشدی که شب هام پر از ترانه شه . پر از قسمتی از حرفای نگقته ما، که اون ها رو کس دیگه ای برامون می خوند.
به وسیله تو بود که صدای ابی رو زیر گوشم می شنیدم که می خوند" شما گناهی ندارین این روزگار بی وفاست " و صورت من از اشک خیس می شد.
کامپیوتر عزیز من!
تو روزهایی که گذشت تو برای من فقط یه وسیله نبودی .
برام یه عالمه خاطره به یادگار گذاشتی و همیشه در کنارم بودی.
تو با من خندیدی ، با من گریه کردی ، با من غصه خوری ، با من صبر کردی ، با من دلت شکست و همه جا با من و پا به پای من بودی!
نمی دونم بعد از اومدن این لپ تاپ چه اتفاقی برای تو میفته. شاید تا چند وقت روی میز باقی بمونی و بعد از یه مدت چون ازت استفاده ای نمیشه بری داخل کمد یا تو انباری یا شایدم بری یه جایی که دیگه نبینمت.
اما اینو بدون که همیشه برام عزیز و نازنین باقی میمونی و یه گوشه قلبم تو رو و خاطرات تو رو تا ابد نگه میدارم . عکسی که ازت گرفتم و ریختم تو لپ تاپ رو زود به زود نگاه می کنم! بهت قول میدم! چون دلم زود به زود برات تنگ میشه!
برای همه چیزای خوب و بد و تلخ و شیرینی که فقط و فقط وجود تو باعث شد که تجربشون کنم ازت ممونم!
ممنونم که دست این دختر کوچولو رو گرفتی و باهاش از پیچ وخم های یه برهه ای از زندگی گذشتی!
این دختر کوچولو دیگه بزرگ شده ( یا حداقل اینطور میگن ) و فکر نمی کنه دیگه تا آخرعمرش بتونه به هیچ وسیله ای به چشمی نگاه کنه که الان داره به تو نگاه می کنه!
کامپیوتر عزیزم!
اولین باری که ازت استفاده کردم رو یادم نمیاد اما احتمالا خوشحال بودم و لبخند به لب داشتم اما الان که آخرین باریه که دارم ازت استفاده می کنم صورتم از اشک خیس شده .
اشکی که فقط تو میدونی یعنی چی!
کامپیوتر نازنینم!
خیلی دوست دارم! خداحافظ!