بدون اینکه تا بحال پام به هیچ کدوم ازکلاس های ورزش های رزمی باز شده باشه دیروز حرفه ای ترین و وحشتناک ترین لگد دنیا رو نثار شخص شخیص خودم و بخت محترمم کردم!
محترمانه حماقتی که مرتکب شدم میشد یه چیزی تو مایه های جملات بالا!
آخه دختر احمق بی شعور، تو دردت چیه؟ اصلا خودت می دونی چی می خوای؟ اگه هر آدمی 1 ساعت خریت برای نابود کردن زندگیش کافی باشه تو امروز کوپن خریتت تموم شد و بخاطر چیزی که خودتم نمی دونی چیه ، فرصت داشتن یه حال عالی و یه آینده فوق العاده رو به راحتی آب خوردن بر باد دادی!
غیر محترمانه حماقتی که مرتکب شدم میشد یه چیزی تو مایه های جملات بالا!
محترمانه یا غیر محترمانه دیگه چندان فرقی نمی کنه! مهم اینه که من دیروز کلی چیزای خوب و باحال و کلی از آرزوهایی که داشتم و به راحتی آب خوردن در شرف تحقق بود رو با آگاهی و هوشیاری کامل نیست و نابود کردم!
اصلا مثل یه دختر 24 ساله عاقل و بالغ تصمیم نگرفتم، مثل یه دختر احساساتی 16 ساله که نمی دونه زندگی چیه و آینده کدومه تصمیم گرفتم.
نمی دونم جفایی که در حق خودم کردم کی و کجا آهم رو بلند کنه!
این یه روی سکه و به روایت من بود. امیدورام و آرزو می کنم و از خدا می خوام که لحن راوی در حال روایت اون یکی روی سکه ، چیزی رو که من دلم می خواد نداشته باشه ، واقعا نداشته باشه.
خدایا! از شوخی گذشته، این دوخط آخری که نوشتم خیلی برام مهمه و فقط تو میتونی درک کنی منظورم چیه و امید که منظورم به دست تو تحقق پیدا کنه.
تو یه آکواریومی یه ماهی گوشتخوار، چشم یه ماهی دیگه رو که البته از خودشم بزرگ تر بود در آورده بود.
- به چشم خودم دیدم که ماهیه فقط یه چشم داشت!
من به احساس تو ، احساس شک دارم.
- یه گوشه ای از شعری که بهروز صفاریان تو یه کلیپ که تو برنامه شب شیشه ای نشون میداد خوند.
موج اگر می دونست که ساحل هیچ وقت دستاشو نمی گیره هرگز نفس نفس نمی زد برای رسیدن.
- یه اس ام اس!
