تبليغاتX
روزشمار لحظه های من

روزشمار لحظه های من

• نه! همش هم این نیست که تو این وانفسای تودهنی ای که خوردیم و دولتی که بهمون تحمیل شد دل و دماغ این رو ندارم که بیام این جا و صفحه سیاه کنم. این هم هست که این بهاره، زیادی داره تو کار خودش رو غرق می کنه. هم جوره هم غرق می کنه چون چیزی برای از دست دادن نداره و ایضن به دست آوردن؛ چیزی و کسی.
همه سهمش از زندگی هم همون قطره اشکی که شب ها موقع برگشت از کار وقتی داریوش می خونه " داغ تو دارد این دلم، جای دگر نمی شود" میاد گوشه چشمش.


+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 22:31  توسط بهاره  | 

• دو هفته ست که هر چی می خونم مربوط به این میشه که چرا کوچک ترین حق ما، رای ما، رو ندیده گرفتند و هر چی می بینم مربوط میشه به خشونتی که علیه صاحبان حق داره انجام میشه.
ما داشتیم زندگیمون رو می کردیم. با کوچک ترین دل خوشی ها و روزنه امید سبزی که داشت رنگ قشنگی به زندگیمون میداد. چرا نذاشتین؟ چرا نخواستین؟ چرا به این جا رسوندیمون؟
دلم برای زندگی قبل این دو هفته تنگ شده. برای وبلاگ نوشتنم/ نوشتنمون از اتفاق های کوچیک زندگی خودم/ خودمون.
با نامردی تموم، غم رو نشوندین رو دلمون.
دیگه برام مهم نیست که فیلترشکن پیدا کنم و Facebook رو باز کنم یا فلان سایت یا فلان وبلاگ رو.
این روزها تنها چیزی که دوست دارم انجام بدم و آرومم می کنه خوابیدنه. همین رو می خواستین. نه؟

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 23:33  توسط بهاره  | 

•  خرداد 1388؛ ایران؛ وطن من؛ جایی که مردمش رو آشوبگر می دونند...


+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 23:55  توسط بهاره  | 

این حسی که الان دارم اسمش رو حتی سرخوردگی هم نمیشه گذاشت؛ خیلی فراتره. اما من پشیمون نیستم. رفتم و رای دادم و حس می کنم این درست ترین کاری بود که میشه کرد. ما خواستیم حرکت مدنی انجام بدیم، خواستیم از همین روزنه های کوچیک برای تغییر استفاده کنیم. همین عینیت بخشیدن به خواستمون بود که امروز باعث بر حق بودنمون و گواه بر حق بودنمونه. اعتراض خاموش و رای خاموش، به این جا نمی رسید. ما رفتیم و رای دادیم و صدای رای خونده نشده ما شنیده میشه؛ دیر یا زود شنیده میشه. مطمئنم. این اطمینان در کمال ناخوشی روحی و جسمیه. همراه بهت و بغض و گریه ست، اما هست...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 20:25  توسط بهاره  | 

• مشارکت ۸۵ درصدی!
این یه دهن کجی بزرگ به رای من بود، به رای ما بود؛ دروغ و حاکمیت دروغ، ما رو له کرد.
امروز فقط و فقط بغض بودم.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 21:3  توسط بهاره  | 

• تقریبن نیم ساعت پیش گفت و گوی میرحسین با شبکه خبر تموم شد. هر چی بیش تر می گذره و هر چی بیش تر پای صحبت های این مرد می شینم بیش تر ازش خوشم میاد. خوشم میاد و ذوق می کنم؛ ذوق می کنم که طرفدار رئیس جمهور شدن کسی هستم که سرد و گرم چشیده ست، شعار نمیده، عوام فریبی نمی کنه و مودبانه و متین صحبت می کنه.
خوشحالم که پی موج سبز رفتنم، فقط یه جوگیری نیست.


+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 20:32  توسط بهاره  | 

• احمدی نژاد تو مناظره دیشب، مثل کسی شده بود که داره سقوط می کنه و برای نگه داشتن خودش به هر چیزی چنگ می زنه؛ با وقاحت و بی شرمی تمام هم چنگ می زنه.


+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 19:5  توسط بهاره  |